Thursday, December 08, 2005

واژه فمينيسم از كلمه لاتين Femina يعني جنس زن گرفته شده است. و در قرن نوزدهم براي توصيف زنانه شدن بدن مرد يا توصيف زناني كه خصوصيات مردانه داشته‌اند؛ استفاده مي‌شده است. اما در قرن بيستم اين مفهوم تغيير كرد و از آن به بعد به جنبش فكري يا نظريه‌اي گفته مي‌شود كه معتقد است زنان به علت جنس خود در طول تاريخ به فرودستي كشيده شده‌اند و تحت تبعيض‌هاي گوناگون قرار گرفته‌اند.
توصيف‌هاي پذيرفته شده از فمينيسم را مي‌توان اين گونه بيان كرد:
الف- فمينيسم نظريه‌اي است مبتني بر برابر كردن حقوق زنان با مردان در عرصه‌هاي اجتماعي و سياسي.
ب- فمينيسم جنبش سازمان يافته‌اي است جهت دستيابي به اين حقوق.
ج- فمينيسم رسميت دادن به تقاضاي زنان در جامعه‌اي به عنوان يك گروه و نيز رسميت دادن به نظريه‌اي ارائه شده توسط زنان است.
د- فمينيسم نظريه‌اي است كه بر ضرورت تغييرات وسيع جهت افزايش قدرت زنان تأكيد مي‌كند.
خانم لرنر محقق سرشناس فمينيست در تعريف فمينيسم ما را به دو مفهوم «حقوق زنان» و مسئله «رهايي» (Emancipation) ارجاع مي‌دهد. او مي‌گويد: فمينيسم جنبشي است با هدف تحقق بخشيدن به حقوق برابر زنان با مردان در تمامي عرصه‌هاي زندگي اجتماعي و تضمين دستيابي آنها به همگي حقوق و امكاناتي كه مردان در بخش‌هاي مختلف اجتماع از آنها برخوردارند. اين مي‌تواند به اين معنا باشد كه جنبش زنان براي حقوق شهروندي مبارزه مي‌كند كه عمدتا يك هدف رفرميستي تلقي مي‌شود.
جنبش «سافرجت‌ها» در قرن نوزدهم را كه براي چنين حقوقي مبارزه كردند؛ مي‌توان به عنوان مثال ذكر كرد:
- واژه‌ رهايي يا Emancipation به معناي آزادي از قيدها و محدوديت‌هايي است كه صرفا به خاطر جنسيت (gender) بر سر راه زنان گذاشته شده است. رهايي به معناي برخورداري از حق تصميم‌گيري و خود مختاري زن است.
- رهايي از قيد و بندهاي معمول به لحاظ جنسيت، آزادي از محدوديت‌هايي است كه بر اساس استدلال بيولوژيك در عرصه‌هاي اجتماعي بر زنان اعمال مي‌شود.
- آزادي در تصميم‌گيري به معناي اين است كه آزاد باشيم تا هدفمان را خود معين و نقش اجتماعي خود را مشخص كنيم و آزايد آن را داشته باشيم تا در مورد بدن خود تصميم بگيريم.
- خودمختاري به معناي اين است كه به موقعيت اجتماعي خود، با كار و تلاش فردي خود دست يابيم و نه به خاطر تعلقات خانوادگي و يا از طريق ازدواج.
- خودمختاري به معناي استقلال مالي و آزادي در انتخاب شيوه زندگي است. خودمختاري تمامي اين موراد را شامل شده و تحول راديكال ارزش‌ها، نظريه‌ها و جامعه را ايجاد مي‌كند.
- سيمون دوبووار فمينيسم را به طور كلي به معناي فعاليت و مبارزه در راه خواسته‌هاي زنان مي‌داند.
ماري لوئيزه جانسون فمينيسم را مبارزه عليه sexism يعني سوء استفاده از جنس زن در اجتماع و يا مبارزه عليه آن مي‌داند.
برخي از زنان راديكال‌تر، درك‌شان از فمينيسم در هم شكستن سيستم پدرسالارانه به مثابه سيستم موجود و برانداختن تقسيم كار بر حسب جنسيت به ويژه در خانواده است.
نظرات و ديدگاه‌هاي مختلفي در ميان فمينيست‌هاي جهان وجود دارد. به اين علت از دهه 1980 ميلادي به جاي فمينيسم، از واژه‌اي «فمينيسم‌ها» استفاده مي‌شود. به اين معني كه اگر چه همه فمينيست‌ها، نسبت به رفع هر گونه تبعيض‌ جنسيتي متعهد هستند، اما رهيافت‌هاي فلسفي و سياسي و شيوه‌هاي مبارزاتي جهت محور تبعيض جنسيتي يكدست نيست و ديدگاه‌هاي متنوعي وجود دارد. اما همين تنوع گفتمامن فمينيستي باعث غناي فمينيسم و عامل انسجام و پايداير اين تفكر شده است و امروزه تأثيرات مبارزات فمينيستي در سياستگذاري‌ها و برنامه‌ريزي ها در سطح ملي و بين‌امللي به وضوح ديده مي‌شود.
در پايان بايد گفت كه هدف اصلي فمينيسم مبارزه عليه نقش از پيش تعيين شده براي زن از سوي اجتماع است. هدف اصلي دست يافته به شخصيتي است كه سمتگيري به سوي ارزش‌هاي مردانه و شيوه‌ رفتار مردانه را سرمشق خود قرار نمي‌دهد.

فمنیسم به معنی مورد تردید و چالش قرار دادن روابط میان مردان ( به عنوان یک گروه ) و زنان ( به عنوان گروه دیگر ) است و عصیان در برابر تمامی ساختار های قدرت ، قوانین و قطعنامه هایی که زنان را سر سپرده ، فرو دست و جنس درجه دوم نگه می دارند .
فمنیسم جنبشی انسانی و اجتماعی ست به قصد براندازی اندیشه ی مردسالار و هرگونه تبعیض جنسی ، و برای رسیدن به برابری همه ی انسان ها بدون در نظر گرفتن جنسیت شان تلاش می کند . فمنيسم نه تنها برای رسيدن به حقوق اجتماعی برابر برای زن و مرد تلاش می کند بلکه به قصد تقسيم مساوی وظایف اجتماعی فعاليت می کند.
هدف فمينيسم تقسيم حق حيات و رنج حيات به تساوی است.
تمامی گرایشات مختلف فمنیستی بر سر این موضوع که زنان مورد ستم تاریخی قرار گرفته اند و جایگاه ، امیال و استعداد هایشان نادیده گرفته شده است با هم اتفاق نظر دارند ولی هر یک از شاخه های فمنیسم برای علل و و عوامل این ستم و بی عدالتی تحلیل ها و بر طبق آن راهکار های متفاوتی را برای رفع تبعیض ارائه می کنند .
به طور مثال مارکسیست فمنیست ها ، ریشه ی انقیاد زنان را در شیوه ی تولید سرمایه داری و جدایی کار از خانه می دانند و دگرگونی بنیانی اقتصاد را تنها راه رفع ستم دیدگی زنان .
سوشیال فمنیست ها ریشه ی ستم بر زنان را در نظام اقتصادی سرمایه داری می دانند که برای دوام و بقای خود به استثمار انسان ها به ویژه زنان نیاز دارد و بر این باورند که هم مالکیت ابزار تولید و و هم شکل زندگی اجتماعی نیازمند دگرگونی های بنیادی است .
از سوی دیگر ، فمنیست ها ی لیبرال نابرابری فرصت های آموزشی را عامل ستم بر زنان می دانند و هدف آنها کسب آزادی های فردی در چهارچوب قوانین جامعه ی موجود است .




اصول ومبانی تفکرات فمینیسم اسلامی

در ابتدا، لازم است برداشت فمينيست‏هاى اسلامى را از جريان فمينيسم بيان كنيم.
به اعتقاد آنان، فمينيسم يك نهضت اجتماعى برابرى طلبانه براى زنان است؛ نه يك جريان ايدئولوژيك؛ و از آن‏جا كه فمينيسم فاقد گرايشات ايدئولوژيك نيست، مى‏توان با حفظ هويت اسلامى هم فمينيسم بود و هم از حقوق و آزادى‏هاى زنان دفاع كرد.
آنان، فمينيسم غربى را مورد انتقاد قرار مى‏دهند و با تاكيد بر خانواده، به انتقاد از فردگرايى افراطى فمينيست غربى پرداختند و ارائه راهبردهاى واحد براى تمامى زنان جهان را، با توجه به شرايط فرهنگى و منطقه‏اى، غير ممكن دانستند.

برداشت از دين
فمينيسم اسلامى مى‏كوشد تا در چارچوب آموزه‏هاى دينى، به دفاع از حقوق زنان بپردازد. برخى، فمينيسم اسلامى را به روش‏ها و رفتارهايى در زمينه مساوات و عدالت جنسى در قالب ارزش‏هاى اسلامى تفسير كرده‏اند.
به طور كلى، طرفداران فمينيسم اسلامى، به ويژه فمينيست‏هاى خارج از كشور، به دين قائل به جدايى دين از سياست هستند برخى از آنان به صراحت به جدايى دين از سياست اشاره نكرده‏اند، اما به قرائتى نوانديشانه از دين پرداخته‏اند كه هم سويى با فرهنگ جديد را تا حدود زيادى تضمين نمايد. قرائت آنان از دين، امور اجتماعى را جايگاه جولان عقلا و امرى عرفى مى‏داند.
از اين‏جا مى‏توان نتيجه گرفت كه پسوند اسلامى پس از نام فمينيسم، قيدى چندان محدود كننده در محتوا نيست؛ يعنى اسلامى بودن فمينيسم به معناى آن نيست كه نحله‏هاى فمينيستى همه آرمان‏ها و راه كارهاى خود را از اسلام گرفته است، بلكه نشانگر پى‏گيرى اهداف فمينيستى كه آرمان‏هاى فمينيستى و راه‏كارهاى مورد نظر خود را با ادبياتى كم و بيش دينى پى مى‏گيرد، نه آن كه دين را پالايشگاه انديشه بشرى بداند. اين طيف كه تصريح به سكولاريسم نمى‏كنند، تحول در احكام شريعت را لازمه پويايى مى‏دانند و معتقدند بايد نگاه خود را از احكام شرعى به اهداف دينى معطوف بداريم و بر اساس آن، به تفسير مجدد آموزه‏هاى دينى بپردازيم.

برداشت از تساوى
تساوى مورد نظر فمينيست‏هاى اسلامى، دقيقاً همان مفهوم تشابه و برابرى است. آنان در موضع‏گيرى خود، براى برداشتن مرزهاى جنسيتى گام برمى‏دارند. يعنى تساوى به همان معنايى كه ميان دو انسان از يك جنس مطرح است، بايد به همان معنا براى زن و مرد مطرح شود. برخى فمينيست‏هاى اسلامى تصريح كرده‏اند كه تفاوت‏هاى تكوينى ميان زن و مرد نبايد به تفاوت‏هاى تشريعى و حقوقى ميان آنان منجر شود.
بايد گفت تساوى به معناى بالا، نه تنها پايگاه دينى ندارد، بلكه بر خلاف آموزه‏هاى روشن دينى است. آن‏چه دين بر آن اصرار دارد، اقامه عدل است و اين‏كه زن مثل مرد، انسانى است كه استعداد برخوردارى از كمالات انسانى را داراست. خداوند بر اساس حكمت، براى سامان دهى به امور اجتماعى، تفاوت‏هايى را براى زن و مرد، طبق آفرينش در نظر گرفته است و انتظارات مختلفى از اين دو جنس دارد. بر اين اساس، خداوند تكاليف مختلفى براى آن دو لحاظ كرده است. به هر حال، آن‏چه مى‏توان از پايگاه دينى بر آن صحه گذاشت، تناسب و تعادل است؛ نه تشابه.
فمينيست‏هاى اسلامى داخل كشور، خواهان زن‏سالارى يا تشابه در تمام عرصه‏ها نيستند. به همين دليل، آنان بر موقعيت والاى زن در خانه تاكيد كرده‏اند. به عقيده آنان، هدف جنبش زنان بايد تقريب نقش‏ها و ارج گذارى برابر به وظايف متفاوت زن و مرد باشد.

برداشت از آزادى
آزادى، مفهومى است كه بيش‏تر فمينيست‏هاى اسلامىِ تندرو به آن پاى مى‏فشارند. از نظر آنان، آزادى پيوندى عميق با فردگرايى به مفهوم غربى دارد و برآمده از فرهنگ ليبرالى غرب است. در اين ديدگاه، انسان‏ها آزادند آن‏چه را متمايل‏اند انجام دهند تا جايى كه آزادى ديگران خدشه‏دار نكند؛ اما تأكيد فمينيست‏هاى اسلامى بر حفظ ارزش‏هاى معنوى، آنان را از ديدگاه‏هاى ليبراليستى جدا مى‏كند. از نظر آنان، خروج زن از خانه به اذن شوهر، هم به دليل محدود كردن آزادى زن، مردود است و هم به دليل آن كه بر اساس جنسيت و تبعيض گونه است.
بحث آزادى را در ميان فمينيست‏هاى داخلى، بيش‏تر از نگاه آنان به حجاب اختيارى و ضرورت اصلاح روابط خانوادگى مى‏توان شناخت والا در بحث تئوريك، آنان به مفهوم درستى از آزادى نپرداخته‏اند.
به نظر ما، احكامى كه به ظاهر محدود كننده به نظر مى‏رسند، در واقع در پى توسعه آزادى‏هاى بشرى است. مثلا حجاب يكى از راه‏هايى است كه انديشه‏ها را از غرق شدن در موانع رشد باز مى‏دارد و آن را درگيرِ مسائل اصلى جامعه مى‏كند.

برداشت از خانواده
فمينيست اسلامى، بر حفظ خانواده و نقش مادرى و همسرى زن در آن، تاكيد مى‏ورزد و به همين دليل، مخالفت خود را با همجنس‏گرايى اعلام مى‏دارد. از اين نگاه نهاد خانواده و مادرى در ذات خود مشكل‏زا نيست. طرفداران اين نظر از خانواده سنتى كه مبتنى بر سلسله مراتب و سرپرستى مرد است، انتقاد مى‏كنند. آرمان آنان خانواده‏اى بر اساس برابرى نقش‏ها و نفى سرپرستى مرد است. آنان دمكراسى در خانواده را جايگزين مناسبى براى سرپرستى مرد مى‏دانند.



منابع :
سایت کانون زنان ایرانی (http://www.irwomen.com/article.php?id=9)
عنوان كتاب: اسلام و فمینیسم/کاری از مرکز جهانی علوم اسلامی / انتشارات باشگاه اندیشه/ تاريخ انتشار: ويراست اول- تیر ماه 1384/ تهیه و تنظیم :خداداد ظهرابي كلانتري