Tuesday, September 26, 2006

از نوشته‌هایم در نوامبر 2003، بعد از یک شکست عاطفی بــــــــــــــــــــــد!)

می دونی ، آدم ها بیشتر از محبت ، به یه جاده احتیاج دارن که براشون بسازی و یه خط پایان هم اون دور دورا و عشق و اعتمادت رو بذاری ته جاده و بهشون بگی حالا بدو تا بهش برسی . هر چی جاده طولانیتر باشه و خط پایان دورتر ، محبت و عشقی که ته خطه بیشتر براشون آرزو می شه . این جوریه که وقتی به دست آوردندش سه دستی بهش می چسبند تا هیچ جوری از دستش ندند . ولی اگه جاده کوتاه و رسیدن به خط پایان آسون باشه ، اون چیزی که آخر خط بدست اوردن رو دو روز بعد میریزن دور و عین خیالشونم نیست . چه برسه به اینکه بدون هیچ جاده و دویدنی بخوای دو دستی عشق و اعتمادت رو تقدیمشون کنی . چند روز طول نمی کشه که دیگه مردن و زنده بودنت فرقی براشون نمی کنه !
تازه فهمیدم ایراد کار من این بوده که جاده ساختن بلد نبودم ....

( از نوشته‌هایم در دسامبر 2003)

این که از همه کس بیشتر دوستت دارم که روشن و واضحه .
در اینم که شدیدا بهت احتیاج دارم شکی نیست .
ولی احتیاج از سر دوست داشتن ، با دوست داشتن از سر نیاز خیلی فرق می کنه .
کوچولو ، دلم می خواد باور کنی ، که مثل آب ، هوا ، نفس ... بهت احتیاج دارم ، چون دوستت دارم .